سخن دل
راز موفقيت در دانشگاه!!!!

دوستي با مردم دانا چو زرين گوهريست نشكند گر بشكند بايد نگاهش داشتن
دوستي بامردم نادان سفالين كوزه ايست بشكند گر نشكند بايد به دور انداختن
Geo82.com Geo82.com Geo82.com
قصه دانشگاه آزاد
يكي بود يكي نبود غير خدا هيشكي نبود يه جاي خيلي خيلي دور, كه پر بود از سگ و كلي موش كور ,يه جاي سرد و بي علف ,دانشگاه ازاد,كلي شور وشعف, بعد از يه كوه و درست قبل يه رود ,دانشگاه واحد شيراز رو ساخته بودازحقوق و شيمي وزمين شناسي و نمايش ,تا فيزيك و هنر جمع بودن مثل همايش ,اسم دانشكده انساني بود , قسمت ديگري از شعبه قاآني بود ,دختران و پسران بحر تحصيل علوم , گرد هم جمع شدند چون چت روم .
مي خوام براتون بگم از زمين شناسي , اول از دخترا ...............
كه ماها رو كردن عاصي . بعضي از دختراش چي بگم كه عالي ان ,تو كار تراول , پول و چك واسكناس و ماني ان ,دانشگاه هست واسشون يه نرده بون , واسه رسيدن به چك و پول اين واون ,بازارشون چي بگم كه سكه هست ,گذشته از خونه وساختمون و دكه هست .بعضي از دخترا هستن خرخون كلاس , به اميد اينكه يه روز گاماس گاماس توي قلب استادي پابذارن , تا ديگه خونه مادري رو تنها بذارن .نمره هاشون همه 20,19,18, گرچه اين شامل استاد تئاهل دار نيست .اما چي بگم از جزوه هاي بعضيها ,كه با كلي نيرنگ و كلك ,دوز و ريا ,مي نويسن جزوه هاي هفت رنگ مثل يك دختر باهوش و زرنگ.مي مونن تو انتظار امتحان,تا اينكه يه پسر,يه شير ژيان ,بيادو با التماس و زاري,بگيره جزوه شونو براي يادگاري.شايد سر صحبت اين جوري وابشه,دوتان جمع بشه و يكدفعه ما بشه.البته اين روزا راه هاي بهتر اومده,آخه راستش رو بخواين قحطي شوهر اومده.دختراي باهوش وباذكاوت,بي خيال سنت وعهد وعادت,نمي مونن منتظرخواستگار,از ترس ترشيدگي و ننگ وعار,تورمي كنن يه داماد نمونه,كه داره سه تا ويلا,چند خونه,البته تواين رشته هست گروه ديگري,كه شايد ديگه ازشنمونده هيچ اثري,گروه دختران سر به زيرو ساده,باشخصيت,خوشكل و بي افاده,اما جونم براتون بگه از پسرا,كه يه عده شون هستن مشتري دائم دختراي گروه اول ما.پشت سرشون دائم موس موس ميكنن,غافل از اينكه اين جوري اونارو لوس ميكنن.پولاشون بيخودي توي چاه مي ريزن,به خيال اينكه پاي دختر شاه مي ريزن.اين گروه اصلا كاري به درس ندارن,از اخراجي و مشروطي اضطراب و ترس ندارن.اما گروهي هستن از پسرا,كه كاري ندارن به كار اين خانوم دخترا.شب وروز اينا خوب درس مي خونن,چون نمي خوان 8 سال اينجا بمونن.دانشگاه واسشون يه زندونه,زندون گوشت وپوست واستخونه.منتظر خلاصي از دانشگاه,شب وروز حسرت و اشك واه.ميرسه نوبت به استادا,خوب وبد دارن و رند و بلا.اين يكي رشته اش چينه هست,به فكر رفع كينه هست.ديگري رشته اش تكتونيك,خوش تيپ وخوب وشيك.اين يكي دكتراي اقتصادي داره,نميدونم چه ربطي به كميته انضباطي داره.اون يكي رشته اش مهندسي,نشنيدم خوب بگه در موردش كسي.يكي دكتراي رسوب داره,نمره هاش ده تا بد يكي خوب داره.اساتيد اينجا زيادن,بيشتراز خاك و ريگ و بادن.توصيفشون اينجا وقت مي بره,بذاريد از دانشگاه بگم كه بهتره.محيط اينجا ديدنيه,وصفش ميگم كه شنيدنيه.طبقه همكف گير با زاره, موندن توش رنج و آزاره.طبقه دوم سالن مد,از كلاه و شلواره,هرچي كه شد,هر چي كه دارن رو ميكنن,پيرهنارو گاهي رو گاهي تو ميكنن.طبقه بعدي جايگاه بلوتوشه,جاي دختر پسراي چاخان و لوسه.بالاتر ديگه ورود ممنوعه,جاي مجردا نيست,اونجا شلوغه$خلاصه اينجا واسه بعضي ها بهشته,البته منظورم به حوري نيست,نگين كه زشته.خدا بيامرزه پدر جاسبي,كه راه انداخته يه همچين كارو كاسبي.آخه اينجا هر كسي يه هدف داره,مثل سازه,يكي ارگ يكي گيتار,يكي دف داره.هر كسي اينجا پي خيري اومده,يكي واسه درس يكيهيزي اومده.اما كاشكي آخر اين چند سال,كه شديم جناب مهندس با كلي قيل وقال,يه كمي با قبلمون فرق بكنيم,اخلاقاي بچگي رو همين جا غرق بكنيم.الغرض اين بود صحبتمون,كه به خاطرش درد آوردم سرتون,از دست اين روزگار بي مروت,مي خوريم به خاطر اين روزا حسرت,صحبت ديگه نيست غير يك كلام,قدر همو بدونيد,همين,والسلام.
با تشكر از يكي از دوستان كه مطلب فوق را برايمان ارسال نموده.
ديروز وقتي از كنار كلاس زمين شناسي ساختماني (همان اطاق كوچك كه مركز رايانه سابق بود) كه دكتر پورزرقان در انجا در حال تدريس بودند گذشتم،با ديدن شلوغي كلاس و كمبود فضا به اين فكر فرو رفتم كه:
چرا كلاس هاي رشته اي كه داراي 800-1000 دانشجوي كارشناسي و 60 نفر دانشجوي كارشناسي ارشد است بايد تخليه شود و به رشته اي اختصاص يابد كه تعدادشان با گروه زمين شناسي قابل مقايسه نيست؟!!!!! واقعاً چرا؟!!!! نظر بديد
Geo82.com
وسط كوچه خيال داشتم يه آرزوي محال
كاشكي داشتم دوتا بال
گفتي كه دست وردار،
چقدر خواب وخيال !
گفتم اين عشقه نه حال!!
گفتي كدوم عشق خوش خيال؟
تو كه فرشته نيستي،بي خيال.
آه كه بدجوري خوردم ضد حال.
اون آرزو حالا د يگه جدي شد محال.
نگفتم بهت با كمال كه چي بود اون دوتا بال
راستي فكر نكردي توي شكلت داري يه چيزي مثل خال؟!
دوتا چشم سيات داره يه چيزي كه نداره اون خال.
با چشات ميپريدم بي پر و بال.
حالا كه گفتي: بي خيال...
Geo82.com
در خواب ناز بودم شبي ... ديدم کسي در مي زند در را گشودم روي او ... ديدم غم است در مي زند ... اي دوستان بي وفا ... از غم بياموزيد وفا ... غم با آن همه بيگانگي ... هر شب به من سر ميزند .
آغاز کسي باش که پايان تو باشد
ناجوانمرد:
آمدي چه زيبا ... گفتم دوستت دارم چه صادقانه... پذيرفتي چه فريبنده... آغوشم برايت بازشدچه ابلهانه... باتوخوش بودم چه کودکانه ...همه چيزم شدي چه زود...نيازمندت شدم چه حقيرانه... به خاطريک کلمه ترکم کردي چه ناجوان مردانه ...واژه قريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه... ومن سوختم چه عاشقانه.... ولي هنوزهم دوستت دارم غريبه...
روزگار كودكي:
بچگيمون چه زود گذشت اون روزا هر چي که بود گذشت گذشته مثل برق و باد گذشت و رفت و بر نگشت روزايي که براي ما خستگي معنايي نداشت تو دلاي روشنمون تاريکي ها جايي نداشت سبک بوديم مثل نسيم? رها مثل يه شايرک دلخوشيمون يه دنيا بود با داشتن يه بادبادک.
چادر غم:
تکيه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که بهم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم کي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها من عاشقم همين و بس غصه نداره بي کسيم قشنگي قسمت ماهاست ما که بهم نمي رسيم ...
عشق زيباست...
عشق با روح شقايق زيباست عشق باحسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق با زهر حقايق زيباست عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست.
خطر:
عشق يعني با تو خواندن از جنون ، عشق يعني سوختنها از درون عشق يعني سوختن تا ساختن ، عشق يعني عقل و دين را باختن عشق يعني دل تراشيدن ز گل ، عشق يعني گم شدن در باغ دل عشق يعني تو ملامت کن مرا، عشق يعني مي ستايم من تو را عشق يعني در پي تو در به در ، عشق يعني يک بيابان درد سر عشق يعني با تو آغاز سفر ، عشق يعني قلبي آماج خطر .
تنهايي:
چرا وقتي که ادم تنها مي شه غم و غصه اش قد يه دنيا مي شه مي ره گوشه اي پنهون مي شينه اونجا رو مثل يه زندون مي بينه غم تنهايي اسيرت مي کنه تا بخواي بجنبي پيرت مي کنه وقتي که تنها مي شم اشک تو چشام پر مي زنه غم مي ياد يواش يواش خونه دل در مي زنه ياد اون شبها مي افتم زير مهتاب بهار توي جنگل مي نشستيم من و يار مي گن اين دنيا ديگه مثل قديما نمي شه اون با لا باد داره زاغ ابرارو چوب مي زنه اشک اين ابرا زياده ولي دريا نمي شه غم تنهايي اسيرت مي كنه ......................
عشق چیست؟
به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت: از من خوشگل تر پروانه است به پروانه گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من زيبا تر شمع است به شمع گفتم : عشق چيست ؟ گفت : از من سوزان تر عشق است به عشق گفتم : آخر تو
چيستي ؟ گفت نگاهي بيش نيستم.
نظرات:
.... مطلب سخن دل خيلي زيبا بود (يه كم از يكنواختي خبرهاتون كم شد ) بد نيست هر از چند خبري اينجور دل نوشته ها هم تو وب مكتوب كنيد.... عشق يعني تو مراني ميراني/ من به صد حوصله ميايم باز.... با بهترين آرزوها
ارسال شده توسط: آرتا.... | یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۵ 8:58 AM
اي ول سخن دل و خبرهاتون خيلي باحالن
ارسال شده توسط: ساناز | شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ 8:19 PM
لا اقل خبرهاي علمي را بيشتر كنيد. با تشكر.
ارسال شده توسط: يلدا | شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ 8:21 PM
واي از اسيري كه صياد رفته باشد در دام مانده باشد صياد رفته باشد.
ارسال شده توسط: ساناز | سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۵ 8:44 PM
كجاي كاري؟؟؟
تا يه مدت ديگه اصلا رشته زمين شناسي رو بر مي دارن!!!
همه راحت مي شيم،نه؟؟؟
ارسال شده توسط: محسن | چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۵ 10:47 PM
hala mage bad mishe?
kelesa ro begiran, reshtamoon ham az daftarche daneshgah azad hazf she!
che behtar
shayad ye kari ham gire ma oomad!
ارسال شده توسط: ice face | یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۵ 7:00 PM
Na. mikham bedonam che kari???
baba hamaton deletoooooon khoshe vala!!!
felan
ارسال شده توسط: محسن | سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۵ 10:12 PM